ارسال مطلب جدید
ویرایش

داستان جالب و بسیار زیبای عشق واقعی

 

 

داستان جالب و بسیار زیبای عشق واقعی

***

http://s1.picofile.com/file/7255998060/motor.jpg

زن و شوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: “یواشتر برو من می ترسم” مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره!

.



زن و شوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: “یواشتر برو من می ترسم” مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: “خواهش می کنم، من خیلی میترسم.” مردجوان: “خوب، اما اول باید بگی دوستم داری!” زن جوان: “دوستت دارم، حالا میشه یواشتر برونی؟” مرد جوان: “مرا محکم بگیر” زن جوان: “خوب، حالا میشه یواشتر؟” مرد جوان: “باشه، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.”

روز بعد روزنامه ها نوشتند برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید. در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت.

مرد از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند و این است عشق واقعی!

.

 

 

 

 

 

ادامه →

داستان کوتاه و پند آموز

 تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد . 


او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد . 
سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد . 

اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه جیز از دست رفته بود . 

از شدت خشم و اندوه درجا خشک اش زد............ فریاد زد: " خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟ " 
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد . 
مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید : شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟
 

 

 


آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم . 
وقتی که اوضاع خراب می شود، ناامید شدن آسان است. ولی ما نباید دلمان را ببازیم .......... 

چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در کار زندگی مان است . 
پس به یاد داشته باش ، در زندگی اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خداوند را به کمک می خواند . 

___________________


عشق بورزيد تا به شما عشق بورزند 

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين در حالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد. تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد. دختر جوان و زيبائي در را باز كرد .پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا، فقط يك ليوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد. پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت: "چقدر بايد به شما بپردازم؟" دختر پاسخ داد: "چيزي نبايد بپردازي. مادر به ما آموخته كه نيكي ، ما به ازایي ندارد." پسرك گفت: "پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم." 

سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد. پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد. لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد. در اولين نگاه او را شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد. آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود. به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود. زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد. سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد. چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته آنرا خواند: "بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است." 

____________

شيطان ! 

استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند 
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ 



شاگردی با قاطعیت پاسخ داد : بله او خلق کرد 
استاد گفت: اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است 
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست 
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟ 
استاد پاسخ داد: البته 
شاگرد ایستاد و پرسید: استاد, سرما وجود دارد؟؟ 
استاد پاسخ داد: این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ 
مرد جوان گفت: در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست،در واقع سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد 
شاگرد ادامه داد : استاد تاریکی وجود دارد؟ 
استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد 
شاگرد گفت: دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان ، تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد 
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: آقا, شیطان وجود دارد؟؟ 
استاد که زیاد مطمئن نبود پاسخ داد: البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست 
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید 


آن مرد جوان همان آلبرت انیشتین بود....

 

ادامه →

جوک

 يه دفعه يه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگي ميمرده .... خلاصه هي ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميكشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلك راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود داشتم ميمردما!

-------------------------------------------

سه تا آباداني داشتن براي هم خالي مي‌بستند. اولي مي‌گه: من مثل حضرت علي هستم. با يه دست در خيبرو از جا مي‌كنم. دومي مي‌گه: اين كه چيزي نيست. من مثل حضرت عباسم. با يه ضربه شمشير 100 نفر رو مي‌كشم. سومي چيزي نمي‌گه و زل مي زنه به دريا و ساكت مي‌شينه. دوستاش ميگن: كا... چرا چيزي نمي‌گي؟ ميگه: تا حالا ديدي خدا حرف بزنه؟!
-------------------------------------------------

يكي از اهالي جهنم مي ره دم در بهشت به يكي از بهشتي ها مي گه يه ليوان آب خنك به من بده. بهشتيه مي گه نمي دم. جهنميه مي گه باشه.... فردا تو هم مياي دم در جهنم آب جوش بگيري...
------------------------------------------------
تركه ميره توي مانور شركت مي كنه. از هواپيما مي پره پايين ولي چترش باز نمي شه. مي گه خدا رحم كرد مانوره!
--------------------------------------------------
مردها 4 دسته هستند:
1.zz = زن ذليل
2.zh = زن هلاك
3.zsh = زن شهيد
4.zzz = زر ميزنن كه زن ذليل نيستن.
------------------------------------------
-از غضنفر پرسيدند: سخت‌ترين روزهاي زندگيت كي بوده؟ ميگه: چهار روز اول عروسيم! ميگن: چرا؟ ميگه: چون خجالت ميكشيدم باد صدادار ول كنم!

------------------------------

يك سري بر و بچز وزارت اطلاعت داشتن واسه يك ماموريت خيلي خفن نيرو آماده ميكردن، از بين 1500 تا بهترين مأمورا، يك رشتيه و تركه و تهرونيه رو انتخاب ميكنند واسه تمرينات ويژه. خلاصه اين سه نفر رو يك سال تموم خفن‌ناك آموزش ميدن و آخر سال بهشون ميگن فردا روز آخر آموزشتونه، براي اتمام اين مرحله فردا بايد خانوم هاتون رو هم بياريد سر تمرين. فردا ميشه و اين سه نفر هم دست خانوم رو ميگيرن ميرن دفتر مركزي. بعد يك مدت فرمانده مياد و به خانومها ميگه هركدوم برن تو يكي از سه تا اتاق دست راست، به سربازان هم ميگه كه هركدوم برن تو يكي از اتاقهاي سمت چپ. بعد ميره تو اتاق رشتيه، يك كلت بهش ميده، ميگه: برو تو اتاق شمارة 2، تو چشم زنت نگاه كن، بعد يك گلوله تو مغزش خالي كن بيا بيرون! يارو رشتيه ميره تو اتاق، يك مدت اونتو ميمونه، بعدِ 5-6 دقيقه اشك ريزان مياد بيرون، ميگه: اَوووو.. حاجي شرمندتم... نتونستم. فرمانده هم ميگه: گمشو از جلو چشم... اينجا جاي آدمهاي بي عرضه نيست. نوبت تركه مي شه. همين ماجرا تكرار مي شه. تركه اشك ريزان مياد بيرون، ميگه: حاجي خيلي شرمندم.. هركار ديگه بگي مي كنم ولي ايلده اين يكي از من بر نمياد. فرمانده هم دوباره دو سه تا ليچار بار مردك بدبخت ميكنه و ميره تو اتاق تهرونيه، بهش همون ماموريت رو ميده. خلاصه تهرونيه ميره تو اتاق و بعد دو سه دقيقه يهو از توي اتاق سر وصداي شكستن در وپنجره و جيغ و داد بلند ميشه! بعد يك 5-6 دقيقه سر و صدا ميخوابه، و تهرونيه خوني مالي با لباس پاره پوره ميا دبيرون. فرمانده كف ميكنه، ميگه: چي شد برادر؟! تهرونيه ميگه: والله حاجي فشنگ مشقي گذاشته بودن تو كلت، مجبور شدم با پايه صندلي خانوم رو بزنم تا جون بده!!!

 

..

------ 

 

ادامه →

حکایات

براي دفاع ( ۱
قاضي در دادگاه خطاب به شوهر زن گفت:علت چيست که خانم از شما شکايت دارد؟ شوهر گفت: مگر من تقصيرم چيست قربان؟ قاضي گفت:شما در منزل گاهي روي خانم دست بلند مي کنيد و اين کار بسيار زشتي است.شوهر گفت قربان اين درست است که من دست بلند مي کنم ولي نه براي زدن،فقط براي دفاع از خودم مي باشد؛چون اگر دستم محافظ خودم قرار ندهم هميشه گوشه و کنار سرم ورم کرده است

اعتقاد ( ۲
بيماري به محکمه دکتر مراجعه کرد و ضمن اظهار درد گفت:اين را هم بايد عرض کنم شدت درد مرا مجبور کرد خدمت شما برسم،والا من به دکتر ابداً اعتقاد ندارم.دکتر گفت:مهم نيست چون بيشتر حيوانات هم به بيطار و دامپزشک عقيده ندارند با وجود اين معالجه مي شوند

امتحان ( ۳
شخصي از ناپلئون پرسيد:اعليحضرت شما که بيشتر اروپا و شايد بتوان گفت قسمتي بزرگ از دنيا را گرفته ايد و در شجاعت ضرب المثل دنيا هستيد،آيا چيزي هست که شما از آن هراس داشته باشيد؟ گفت بلي،امتحان.فقط از امتحان هميشه ترسيده ام

خلقت ملخ ( ٤
خداوند سبحان ملخ را بصورت 9 حيوان خلق فرموده است.صورت مانند اسب،چشم مانند فيل،شاخ عين گوزن،گردن شکل گاو،سينه مثل شير،شکم مثل عقرب،ران مثل شتر،دم مثل مار و پا چون شترمرغ

از بهارستان جامي ( ۵
شتري در صحرا چرا مي کرد و از خار و خاشاک صحرا غذا مي خورد.کم کم به خاربني رسيد.چون زلف عروسان در هم و چون روي محبوبان تازه و خرم،گردن آز دراز کرد تا از آن بهره اي بگيرد.ديد در ميان آن يک افعي بزرگ حلقه زده،پوزه برداشت و برگشت و از آن غذاي لذيذ چشم پوشيد.خاربن پنداشت که احتراز شتر از زخم سنان وي و اجتنابش از تيزي خارهاست.شتر مطلب را درک کرد و گفت:بيم من از اين مهمان پوشيده در درون تست،نه ميزبان آشکار.ترس من از زهر دندان مار است نه از زخم پيکار خار.اگر نه هول مهمان بودي ميزبان را يک لقمه کردمي

مزد غيبت ( ٦
شيخ شبلي را يکي غيبت کرد.شيخ براي غيبت کننده يک طبق رطب فرستاد و گفت : شنيدم که تو عبادت خود را براي ما هديه فرستاده اي، من نيز خواستم تلافي کنم

حکمت صحت ( ۷
پنج چيز است که به هر کس دادند،زمام زندگاني خوش در دست وي نهادند،اول صحت بدن،دوم ايمني،سوم سعت رزق،چهارم رفيق شفيق و پنجم فراغت و هر که را از اينها محروم کردند در زندگاني دَر خوش را بر وي بستند

ضايع ترين اشياء ( ۸
عقلا گفته اند:
پنج چيز در جهان ضايع ترين اشياء است: " چراغ در پيش آفتاب "،" باران در شورستان "،" زن زيبا و جميل در دست مرد نابينا "،" طعام لذيذ در پيش آدم سير "،" علم و سخن هاي خوب در سينه مرد حاسد "

بهشت و جهنم ( ۹
واعظي بالاي منبر از اوصاف بهشت مي گفت و از جهنم حرفي نمي زد.يکي از حاضرين پاي منبر خواست مزه اي بيندازد گفت:اي آقا،شما هميشه از بهشت تعريف مي کنيد،يک بار هم از جهنم بگوييد.واعظ که حاضر جواب بود گفت:آنجا را که خودتان مي رويد و مي بينيد.بهشت است که چون نمي رويد لااقل بايد وصفش را بشنويد

خاصيت زر ( ۱۰
گويند پادشاهي پيرمردي را ديد که با گستاخي و بي پروايي از فراز نهري مي پرد و جواني برنا از اين کار ناتوان است.در شگفت شد و او را به حضور خواست و علت را از او جويا شد.معلوم گشت که پيرمرد هزار دينار زر بر کمر دارد و زرها به او چنين قوت قلبي داده اند

..

ادامه →

آرامش اینترنت

ادامه →

داستان عاشقانه کلاغ ! (جالب)


یه روزی آقای کلاغ ، ***** یا به قول بعضیا زاغ

رو دوچرخه پا می‌زد، ***** رد شدش از دم باغ

kalagh01[radsms]

پای یک درخت رسید ،***** صدای خوبی شنید

نگاهی کرد به بالا ،***** صاحب صدا رو دید

یه قناری بود قشنگ ، *****بال و پر ، پر آب و رنگ

وقتی جیک جیکو می‌کرد ،***** آب می‌کردش دل سنگ

ادامه →

اس ام اس های غمگین احساسی برای جدایی و خدا حافظی

 

این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نا مهربون میخوام ازت دل بکنم

سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم / این جمله رو اینقد میگم تا که فراموشت کنم

.

.

.

همیشه از همان  ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم  و کابوس خداحافظی

را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد

خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . .

.

.

.

فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای…

اما دور شده بودی تا پا به پا شدنت را نبینم…و اشکهای

خداحافظی را !!

.

.

.

تو که میدانستی با چه اشتیاقی…خودم را قسمت میکنم

پس چرا …زودتر از تکه تکه شدنم…جوابم نکردی…برای

خداحافظی …خیلی دیر بود…خیلی دیر !!

.

.

.

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم / خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم / در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

.

.

.

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد / و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ / چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

.

.

.

خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی / خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم / خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !

.

.

.

حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات / باشد، قبول…لااقل این نکته را بدان:

آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم

در سینه می تپید،

دلم بود…

نا مهربان..  خداحافظ

.

.

.

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای

خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم . . .

.

.

.

خداحافظ ای قصه ی عاشقانه  خداحافظ ای آبی روشن دل

خداحافظ ای عطر شعر شبانه  خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته  تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دل های خسته

.

.

.

پرستو ها چرا پرواز کردید / جدایی را شما آغاز کردید

خوشا آنانکه دلداری ندارند / به عشقو عاشقی کاری ندارند

خداحافظ برای تو  رهایی / برای من فقط درد جدایی

خداحافظ برای تو چه آسان / ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان

خداحافظ

.

.

.

خداحافظ طلوعم / خداحافظ غروبم

خدا حافظ تو ای تنها امیدم / خداحافظ تو ای تنها امیدم . . .

.

.

.

خدانگهدار عزیزم اما نمیشه باورم / توی چشام نگاه نکنی این لحظه های آخرم

آخه چطور دلم بیاد / چشماتو گریون ببینم . . .

.

.

.

میرم ولی این و بدون / چشم انتظارت میشینم

میرم ولی گریه نکن / نذار از عشقت بمیرم

اگر توو اوج بیکسی / با عکست آروم بگیرم . . .

ادامه →

اس ام اس تبریک ایام دهه فجر


اس ام اس تبریک ایام دهه فجر

آمدی فجرآزادی! که با آمدن تو، امام آمد، امامی که بر سربیدادگران، خروش کلیم داشت و برجان امت، دم مسیح. کلامش بوی وحی‏داشت و طعم شیرین آوای انبیا.
دهه فجرمبارک

————

همه برای امام بودند و امام برای همه و امت همراه امام برای خدا.
دهه فجرمبارک

————

از خون سرخ بهمن سرسبز شد بهاران
اندیشه باور شد، در امتداد باران
بر صخره‏های همّت جوشیده خون غیرت
بانگ سرود و وحدت آید زچشمه ساران
و الفجر بهمن آمد، فصل شکفتن آمد
بر پهندشت باور، خالی است جای یاران
دهه فجرمبارک

——————–

فجر است و سپیده حلقه بر در زده است
روز آمده، تاج لاله بر سر زده است
با آمدن امام در کشور ما
خورشید حقیقت زافق سر زده است
دهه فجرمبارک

————-

برخیز که فجر انقلاب است امروز
بیگانه صفت، خانه خراب است امروز
هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
از لطف خدا نقش بر آب است امروز
دهه فجرمبارک

————

قلب‏ها، کهکشانی از عشق خمینی می‏شود و جامی لبریز از شراب طهور پیروزی. دهه فجرمبارک

———–

سلام برتو ای مطلع فجر! ای سپیده سحر، ای انفجار نور، خوش‏آمدی. دهه فجرمبارک

—————-

دهه فجر، خوش آمدی که با مقدمت، عطرآزادی به جای بوی باروت در فضای‏میهن اسلامی‏مان پیچید. قفس‏ها شکسته شد و نفس‏ها از زندان سینه‏هارهایی یافت. دهه فجرمبارک

————————

دهه فجر، خوش آمدی که با آمدنت، سوز و سرما از شهرو دیارمان‏گریخت، برفهای بهمن با حرارت ایمان و اخلاص، آب حیات شد. دهه فجرمبارک

———–

فجرآزادی! خوش آمدی که آمدنت، شرنگ مرگ به کام شاهان ریخت،سلطه را به قبرستان سلطنت‏سپرد، کنگره‏های قصر استکبار را فروریخت. دهه فجرمبارک


..

 

 

ادامه →