خسته ام...
خسته ام...
خسته ام ، خسته ای تنها و غریب در دل شب که از تکرار شبهای بی لبخند، از تکرار ورقه های سپید تنهایی، که هر شب بی هیچ نوشته ای، بی هیچ نقش و نگاری ورق میخورند، دلگیرم...
نمی دانم ستاره شمردنها تا به کی باید کار من باشد؟ نمیدانم به روی ایوان شب تنها نشستن ها تا به کی باید کار من باشد؟ نمیدانم به امید قاصدک شادی نشستن ها تا به کی باید همراه من باشد؟
چقدر در سکوت و خلوت و خاموشی باید دست و پا بزنم؟ چقدر در لابه لای شعله های آتش انتظار پر و بالم بسوزد و من ضبحه نزنم و خاموش بمانم!!
چقدر به حوض خالی و یخ بسته حیاط خیره بمانم و در انتظار ماهی قرمز باشم؟
چقدر به آسمان ابری و تیره خیره بمانم و در حسرت مهتاب و ستارگان باشم؟ چقدر شبها گریه کنم؟ چقدر روز و شبها را بشمارم تا تو بیایی!!
خسته ام ، خسته...............
نظرات شما عزیزان:
سلام دوست عزيز وبلاگ زيبا و پر محتوايي داري خيلي ممنون كه به وب منم سر زدي من لينكت كردم اگه تو هم خواستي منو با عنوان اسير سرنوشت و ادرس www.interlove.loxblog.com لينك كن خوشهال ميشم به اميد ديدار دوباره.gif)
.gif)
.gif)
.gif)