طرف رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟!
بغل دستيش ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن.
طرف يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!!
طرف سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته
: ظرفيت
12 نفر
.
باخودش ميگه: عجب بدبختيهها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!!!
يارو ميخوره زمين، ...هوا ميره، نميدوني تا كجا ميره!!!!
يارو پشتش ميخواريده، هركار ميكرده دستش نميرسيده.... ميره رو صندلي!!!
يارو تولدش رو تو يه مدرسه برگزار مي كنه!
بهش مي گن : چرا تو مدرسه؟!
مي گه : آخه خيلي كلاس داره!!!
از يارو مي پرسن : مي دوني پل رو براي چي مي سازند؟
ميگه : براي اينکه کشتيها از زيرش رد بشن !!!
طرف با چند تا از دوستاش مي افته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا ميگيرنش، رئيسشون به بقيه آدمخورا ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. طرف هم يه چاقو ور ميداره ميزنه شكم خودشو پاره مي کنه، دوستاش ميگن: چيکار داري مي کني ديوانه؟
ميگه: دارم قايقشونو سوراخ ميكنم!!!